خسته شدم از این روزگار
از این دو رویه بودم مردم
از این تفاوتهای فاحش. از اینکه میان پیشت یه حرف میزنن و میرن اونطرف به راحتی نقضش می کنن.
تا به کی باید تحمل کرد. باید دید و هیچی نگفت. باید دید که به راحتی تفاوتها داره استعدادها رو ویران می کنه. تو یه مقیاس کوچکی مثل تهرون، تو یه فاصله ۱۰ کیلومتری از نظر بعد مسافت، تو جنوب شهر تهرون، محلات مولوی و شوش و ... دختر ۱۸ و ۱۹ ساله واسه یه لقمه نون واسه خونه مردم کار می کنه و گه گاهی هم میشه که دستش رو دراز می کنه پیش این و اون، دیده میشه که عده ای هم به سمت کارهای ناشایست کشیده میشن، پسرای که می تونن نسبت به دخترای خونه آزادی بیشتری داشته باشن، وقتی گذری پاشون به شمال شهر باز میشه و این تفاوتها رو میبیننف پیش خودشون میگن چرا من نباشم و چرا من نداشته باشم. وقتی می بینن که جامعه برا اونا ارزشی قائل نیست و فقر خانواده نذاشت درس بخونن و تخصص پیدا کنن، فقر و اعتیاد گریبانگیرشون شده، چیکار می تونن بکنن جزء اینکه برن سراغ کار خلاف. در حالی که تو بالا شهر تهرون که ثروت تو دست یه عده ای جمع شده و نمی دونن از زور داشتی چیکار کنن،طرف نمی دونه باید چی بخوره و چه بپوشه و چی سواره بشه. ای خدا اینه اون حکمتت که گفته بودی؟
به خدا وقتی گذرم می افته به اون طرفا و تکدی گری دخترای ۱۸ ساله و کم سن و سال تر از اونا را می بینم، به این موضوع فکر می کنم که چرا باید دختری تو همون سن و سال یه ۱۰ کیلومتر بالاتر با بابا و مامانش سر این که برن فرانسه یا کانادا بحث میکنه.
باید چشم بصیرت داشته باشی و اینا رو ببینی. اگه دلت با مردمت باشه، برا اونا و با اونا باشی اون زمان می تونی بفهمی من دارم چی میگم.
خدایش این چه حکمتی هست؟ خدا چی رو می خواد بگه. چرا اینقدر تفاوت؟
دلم دیگه ریش ریش شده. تحمل این جامعه و مردمش که همه کارشون شده دو روی برام عذاب آور شده. دیگه تحملم طاق شده، نمی تونم ببینم و چیزی نگم و بریزم تو خودم. نمی تونم ببینم و کاری اگه از دستم بر میاد انجام ندم. ای خدا!
خیلی وقتا خیلی چیزا رو گفتم و خیلی حرفا رو زدم و از خیلی ها ضربه خوردم. خوب این چیزی است که تو این سالها باهاش اخت شدم. و اینو فهمیدم که واسه هدفی که دارم و راهی که انتخاب کردم ثابت قدم باشم. نامهربانی زیاد و آدم فروشی زیاده ولی واسه اهداف والا، این نامهربانی ها نباید مانع راه باشه.
تا زمانی که تو این مملکت بخوان بطری آب دماوند رو ۰.۵ لیتری بدن ۲۰۰ تومان و بنزیت ۱ لیتر باشه ۸۰ تومان، هیچ انتظاری هم نمیشه داشت که به جایی برسیم. باید خودمون بپا خیزیم و اینکه بگیم دولت بیاد حل کنه، کاملا انتظار غلطی هست و تا زمانی که نان تو این مملکت باشه قرص ۱۳ تومان همینه. من شخصا مخالف گرانی نیستم. بگذار همه چی گران باشه ولی درآمد سرانه مردم بالا باشه تا بتونن برا خودشون پس اندازی داشته باشن.
اگه نون لواش بشه قرصی ۵۰۰ تومان که قیمت واقعیش هم همین حد است، دیگه طرف نمی ره نانوائی واسه یه خانواده ۵ نفره با قیمتی ۱۳ تومان ۲۰ قرص نان نمی خره که نصفش رو بریزه تو سطل آشغال. به همین راحتی نان رو میرزین دور.
تا زمانی که بنزین رو اون بالا شهری با درآمد ۵-۶ میلیونی و اون فقیر پایین شهری هر دوشون لیتری ۸۰ تومان استفاده کنن، به نظر شما میشه امیدی داشت؟
تحمل این تفاوتها خیلی سخت است.تو تمام ممالک گران ترین مبالغی که مردم پرداخت می کنن واسه سوخت و نان و آب است در حالی که تو این مملکت از همشه ارزون تر همین سه قلم استف آبی که تو تهرون مردم استفاده می کنن تو خونه هاشون لیتری ۱ تومان براشون تموم میشه، در حالی که برا این آب لیتری ۲۸۱ تومان هزینه می شود.چرا؟
من که دیگه نمی تونم.
کم آوردم.
... پيام هاي ديگران() link ۱۳۸٥/۱۱/۱۸ - دانشجوی ایرانی
